تبلیغات
رمان های من - رمان کالج گرند قسمت 8 ّ

رمان کالج گرند قسمت 8

شنبه 29 مهر 1396 08:03 ب.ظ

نویسنده : perrie cris
ارسال شده در: رمان کمدی-رومانتیک کالج گرند ??

سلام بچه ها!

میدونم خیلی وقته آپ نکردم ولی خب دلیلش اینه که نظرای وب خیلی کم بودن و کسی
مخصوصا از این رمان زیاد حمایت نمیکرد.
منم سرم واقعا شلوغ بوده ولی همیشه به وب سر میزدم و نظراتو میخوندم و به همه ی لینکا هم سر میزدم
و نظر میدادم..ولی خب همچین اتفاقی برای من نمیفتاد یعنی لینکام خیلی کم به وب سر میزنن و نظراشون هم همش از آپ خودشونه.ولی من این رمانو به خاطر اون دو سه نفری که همیشه سر میزنن ادامه میدم
نمیدونم بعد از تموم شدنش قراره فصل دومی داشته باشع یا و اصلا رمان دیگه ای بنویسم یا نه ولی در هرصورت اینو تموم میکنم پس نگران نباشید:)
خب حالاااا برای قسمت هشتم برید ادامه و برای معذرت خواهی از اینکه دیر نوشتم این قسمتو سعی کردم خیلی طولانی بنویسم!:)


بعد از مسابقه ی الکس همه ی مسابقه دهنده ها خسته و کوفته توی حیاط اصلی نشستن.
واقعا خستگی و استرس رو میشد تو نگاه تک تکشون دید..همه ساکت بودن و تو فکر فرو رفته بودن
بجز...خب بعضیا!:
جیکوب:الکس یا همین الان بهم میدی اون لامصبو یا..
آلیس:یا چی؟باز غد شدی؟چته ؟اصلا حواست هست بقیه دارن چطوری نگامون میکنن؟
جیک:خوب آخه گوشیمو گرفتع.انتظار داری بشینم نگاش کنم؟؟تو هم یه چیزیت میشه هاا!
از وقتی با این دخترای وحشی میگردی مثل اینا شدی!البته به جز بوآ خانم!
لولا:ها؟!وحشی؟فکر کردی خودت کی هستی؟
کریستال اداشو درآرود:بجز بوآ خانم!
بوآ:این که هر توهینی میخوای بزنی جمع ببندی و بعد منو از توشون منها کنی دلیل نمیشه از این حرفات خوشم بیاد!
الکس در حالی که داشت پیامای جیکوب و میخوند گفت :بچه ها خواهش میکنم آروم باشید
جیک و آلیس و لولا و بوآ و کریستال همزمان با صدای خیلی بلندگفتن:ما آرومیم!!!
جان هم که گوشیو از دست الکس گرفته بود گفت:حتما همینطوره!
یهو آلیس نگاهی به گوشیش کرد و بلند بلند خندید!
جیکوب با تعجب نگاهی به آلیس انداختو گفت:دیوونه شدی؟
جان زیر لب گفت:حتماااا همین طوره!
+مگه هر کی میخنده دیوونه شده؟
جیکوب چشماشو چرخوندو گفت:
-نه ولی هرکی تا همین دوثانیه پیش داره دعوا میکنع بعد یهو میزنه زیر خنده دیوونه شده!
+کوری؟نمبینی دارم به گوشیم نگاه میکنم؟؟
لولا نگاهی انداختو گفت:خب حالا بع چی داری میخندی؟
آلیس لبخند موزیانه ای زد و به عکس توی گوشیش اشاره کرد:
کریستال با لحنی متعجب گفت:
این..این که یه گاوه که بهش روسری و گردنبند و از این جنگول پنگولیا بستن..
جیکوب گفت:خواهر عزیزم فکر نمیکنی خندیدن به این موجود بیچاره درست نباشع؟؟؟
آلیس گفت:من که به این موجود بیچاره نمیخندم!به کسی میخندم که این موجود بیچاره شبیهشه!
+ها؟
یهو صدای خنده ی بلند لولا،بوآوکریستال همزمان بلند میشع!
+این...این..
-این شبیه..
جیکوب با عصبانیت گفت:شبیه کیه کشتینمون خب!
لولا:این شبیه سریانا ست!!!
جان:سریانا؟
الکس:همکلاسیتون؟
کریستال سرشو به نشانه ی تایید پایین آورد .
الکس و جیکوب همونطور که دخترا داشتن میخندیدن بهم نگاه کردن
جیکوب:دخترا خیلی ظالمن!
الکس:شاید بخاطر همینه عَموم از خانما میترسع!!
جان:صبر کن ببینم!مدیر مدرسه از خانما میترسه؟
یهو از دور یه صدایی اومد:لولا؟
همه برگشتن ویع دختر زیبا و چشم خاکستری رو دیدن..
+سارا!!سلامم!
-سلام لولا..حالت چطوره؟تقریبا نیم ساعت دیگه نتایج مسابقه ها رو اعلام میکنن!
+میدونم!اون پسره کیه کنارت؟
گونه های سارا قرمز شدن:
دوست پسرمه!
استیو بیا اینجا بشینیم.
استیو سرشو به نشونه ی تایید تکون داد و نشست پیش پسرا
سارا هم نشست پیش دخترا:
لولا:چه خوشگله...!!
سارا:کی؟استیو؟
بوآ:آره خیلی بهم میاید!
سارا کمی سرخ شد و گفت:
ممنونم!
کریستال گفت:هومم..خوشگل که هست..درسته.پسر خوبیع؟؟
آلیس:چی میگی کری اگ پسر بدی بود که این سارا خانوم باهاش دوست نبود
یهو جان گفت:میدونید که ما دقیقا جفت هم نشستیم اینکه شما مثل میز گرد دوره هم نشستین دلیل نمیشه ما صداتونو نشنویم و منظورم از ما استیو هم هست!
راستی لولا..من این دخترو تاحالا ندیدم..کیه؟
کریستال:راست میگه لولا..کیه؟
لولا:تو مسابقع کنارم نشسته بود
سارا هم سری تکون داد.
جیکوب:خب...استیو جان شما تو چه رشته ای تحصیل میکنی؟
استیو:باغبانی!
الکس:هیچوقت نفهمیدم محصل های باغبانی دقیقا چیکار میکنن!
استیو نگاهی به الکس انداخت ولی چیزی نگفت.
یهو صدایی از بلند گو بلند شد:
میدونم همتون منتظرین تا داورا نتایجو اعلام کنن.متاسفانه شرایط غیر قابل پیشبینی پیش اومد و باید بگن شماها فوقالعاده عمل کردید!حتی در بعضی از رشته ها مجبور شدیم به تعداد برنده ها اضافه کنیم!
کریستال و لولا لبخند زدن
-در نتیجه ازتون میخوایم که اینجا نمونید.
جان:ها؟!
-ما شب بهتون پیامک میدیم و میگیم که آیا برنده ی مسابقه شدید یا نه.
موفق باشید!
صدای آه همه بلند شد!!
آلیس:مگه ما مسخرشونیم؟هی بریم هی بیایم!
جان:من که فقط میخوام بخابم!!
کریستال:موافقم بیاین بریم خونه!
سارا:منم خیلی خستم ولی باید برم خرید..نظر تو چیه؟
استیو:برای چی میخوای الان بری خرید؟من خیلی خستم..
سارا :لطفا؟خیلی لطفا؟
استیو:خیلی خب بیا بریم بازارو درو کنیم
سارا دست استیو و گرفت و گفت:هورااا!بعد نگاهی به لولا کرد و گفت:بعدا میبینمت امیدوارم موفق بشی
لولا :منم امیداورم تو موفق بشی
لولا خداحافظی کرد و رفت..
بوآ:چقدر استیو بچه ی خوبی بود مگع نه؟
جیک:ها؟!
کریستال:موافقم خیلی مودب و مهربون بود!تازه با اینکه خسته بود بازارم رفت.!
جان غرولندی کرد و گفت: فقطدو ثانیه اینجا بود!از کجا این همه چیز راجبه شخصیتش فهمیدی؟
آلیس:از همین دو ثانیه میشد فهمید چه نوع شخصیتی دارع!
الکس:همچین شخصیت خاصیم نداشت!
لولا هم خندید و گفت:از دست شماهاا!..من یکم گرسنم شده!میخوام برم فست فودی آبی!کسی میاد؟
همه به نشانه ی منفی سر تکون دادن وکری گفت:
هومم...خوش بگذره 
بعد چشمک زد
جیکوب:چی شد؟
جان:مگه میخاد چیکار کنه؟
لولا: از دست تو کرییی!
********************
پایان قسمت ۸
نظر بدید لطفا:| 



دیدگاه ها : خانه ی ارواح:|
برچسب ها: زمان خون /اشامی ? رمان خون آشامی ? رمان باحال ? رمان رومانتیک ? دانلود رمان ? وبلاگ رمانی ?
آخرین ویرایش: شنبه 29 مهر 1396 09:22 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30

هدایت به بالای صفحه

اسکرول بار