تبلیغات
رمان های من - رمان کالج گرند قسمت 6 ّ

رمان کالج گرند قسمت 6

شنبه 31 تیر 1396 03:29 ب.ظ

نویسنده : perrie cris
ارسال شده در: رمان کمدی-رومانتیک کالج گرند ??
قسمت بعدیی:)
برید ادامه
لولا شماره ی ۱۲ بود.خیلی استرس داشت چون از وقتی کوچیک بود هروقت این شماره بهش میفتاد بد شناسی می آورد!
کریستال وقتی شماره ی لولا رو دید گفت:لولا اصلا استرس نداشته باش!بدشانسی بره به درک!تو از همه بهتری!مطمئنا تو میبری!!
جیکوب:و البته من!
الکس:مگه چند تا برنده انتخاب میکنن؟
جیکوب:۲ پسر و ۲ دختر!
جان:عجبا!جیکی موفق باشی پسر!
جیکی:ممنونم!
لئونارد که تا اونجا باهاشون اومده بود گفت:من از رییسم اجازه گرفتم!تا پایان مسابقه ی لولا خانم میمونم
لولا هیچی نگفت!وقتی استرس میگرفت حرف زدن براش سخت بود!
بلندگو گفت:منتخبا سرجاهاشون بشینن.تا نیم ساعت دیگه مسابقه شروع میشه.وسایلتون رو آماده کنید
محوطه ی مسابقی نقاشی محوطه ی بزرگی بود با حدودا ۶۰ تا مسابقه دهنده و تماشاگرا دور محوطه که با دیوار کوتاهی از محوطه جدا میشد،روی صندلی نشسته بودن
کریستال توی دلش گفت:کاشکی مشکلی پیش نیاد.خدایااا!
ولی با هیجان برای لولا که حالا روی صندلی شماره دوازده نشسته بود دست تکون داد.
لولا  توی ۵ دقیقه ی اول همه ی وسایلشوکه روی میز شماره ۱۲بودن مرتب کرد و بعدش نمیدونست باید چیکار کنه!گوشیشو نمیتونست با خودش بیاره تو!کریستال و بقیه هم که برای تماشا و تشویق اومده بودن خیلی دورتر از این حرفا بودن که بخواد باهاشون حرف بزنه!
دختری که روی صندلی شماره ۱۴ که دقیقا کنار صندلی لولا نشسته بود سریعا میخواست وسایلشو مرتب کنه ولی دستش خورد به کیفش و همه ی وسایل نقاشیش افتادن.لولا که این صحنه رو دید  رفت که کمکش کنه .. اون دختر چشم خاکستری از  لولابرای اینکه کمکش کرد ،تشکر کرد و گفت:اسم من ساراست!از دیدن دختری که فقط به رقابت فکر نمیکنه خوشحالم:)
لولا هم لبخند زد و گفت:کاری نکردم که!منم لولا هستم.ازدیدنت خوشحالم
لولا پرسید:کسی برای تشویقت اومده؟
سارا هم به دختر کوچیکی که سرتاپاشو خاکستری رنگ کرده بود و روی بنری بزرگ نوشته بود:سارا،همیشـــــه،برنده میشـــــــــه
اشاره کرد و لبخندی زدو گفت:فقط خواهر کوچیکم:)
لولا گفت:چرا سرتا پا خاکستری پوشیده؟
سارا گفت:خب..به خاطر رنگ چشمام!
لولا سرشو تکون داد و گفت:آهـا!
همونموقع از بلندگو صدای یه آقایی اومد:مسابقه ۱۰ ثانیه ی دیگه شروع میشه
۱۰
-سارا موفق باشی!
+توهم همینطور
۹
کریستال داد زد:موفق باشی لولــــــاااا!تو هم همینطور جیکوب!
لئونارد هم داد زد:آره..اممم همینی ک کریستال گفت!
بعد سریع نشست
۸
همه برگشتنو به کریستال که هنوز ایستاده بود نگاه کردن
لولا خندید و سرشو تکون داد
جیکوب زد توی سرشو به بفل دستیاش گفت:نمیدونم اون دختره کیه!پسره رو هم نمیشناسم:|باورکن!
۷
کریستال خجالت کشید و نشست 
لولا نکاهی به بوآ انداخت
بعد هم جیکی نگاهی به آلیس انداخت
۶
بوآ روی یه کاغذ نوشت:استرس نداشته باشید
برنده میشید
آلیس هم دستشو به نشانه ی موفقیت مشت کرد
جان لبخندی زد و سری تکون داد!
الکس که پای موبایلش بود لبخند زد 

۵
لولا تمرکزشو جمع کرد و سعی کرد خودشو آروم کنه
۴
دستشو به سمت وسایل نقاشیش برد
۳
۲
۱
موضوع:زندگی حیوانات
سبک:آبرنگ!
لولا با خودش فکر کرد:آبرنگ!ایول!
-آبرنگ!چه  مسخره 
کریستال که داشت با موهاش بازی میکرد به الکس گفت:نع خوشحالم ک آبرنگه ..لولا توی آبرنگ خوبه.بعد نگاهی به آلیس کرد و گفت:جیکوب چطور؟
+نمیدونم!
جان گفت:همم..فکر کنم گواش ترجیح بده!
*نیم ساعت بعد*
ـ کریستال پاشو بریم!
+کجا؟
ـ به نطرت کجا؟منو تو نیم ساعت دیگه مسابقه داریم!
+به نکته ی جالبی اشاره کردی!
کریستال نگاهی به لولا انداختو گفت:بریم!

آلیس گفت:بچه ها خداحافظ!ما باید بریم
الکس گفت:منم میام که تشویقت کنم
بوآگفت:منم!
لئونارد گفت:من همینجا میمونم!
جان گفت:من میرم یکم بخوابم
کریستال با ناراحتی:کسی نمیاد منو تشویق کنه؟
حواس همه به کریستال جمع شد!
لئو:امم..میدونی یه نفر باید لولا رو تشویق کنه!
الکس:آلیس چی میشه؟
بوآ:خب..چرا جان نیاد؟
جان:ها؟دوباره منو کشیدین وسط؟
الکس:لوس نباش دیگه!
جان:خیلی خب!بریم!
دو سالن رقص و تکواندو دقیقا روبه روی هم بودن ولی طراحیشون کلی فرق داشت!
توی سالن تکواندو ۲ تشک بزرگ روی زمین بود و ۴ نفر همزمان باهم مبارزه میکردن!
درتا دور سالن صندلی های ردیفی برای تماشاچیا بود!
ولی سالن رقص یه سالن گنده بود که همه دورش روی زمین مینشستن و هربار ۱ نفر از سال اولیا به مدت ۳ دقیقه میرقصید!و بعد از تموم شدن سال اولیا نوبت به سال دومیا میرسید که باید زمان بیشتری رو صرف رقص میکردن و میبایست تکنیکی تر میرقصیدن!ولی مسابقه ی سال اولیا بیشتر خلاق بود!
جان و کریستال از آلیس و بوآ و الکس جدا شدن
-حالا ما باید کجا بریم؟
+خوب معلومه دیگه!باید برید روی اون صندلی ها بشینید!
-آها!
الکس و بوآ روی صندلی ها نشستن و آلیس هم رفت تا لباساشو عوض کنه
**
-اهم!
+بله؟
-میگم من باید کجا بشینم؟
+امم.نمیدونم؟
-عجب!بیا ببین اومدم کیو تشویق کنم!الان میتونستم خواب باشم
+لوس!الان میرم میپرسم!
کریستال از یکی از داورا پرسید:تشویق کنندگان هم پیش ما روی زمین میشینن؟
-بله خانم.مسابقه دهنده ها و تشویق کننده ها پیش هم روی زمین میشینن
+جان!باید روی زمین پیش من بشین..
جان نذاشت حرفشو کامل بزنه:خودم میدونم!صداتونو شنیدم فقط یه چیزی کریستال تشویق کنندگان؟یه جوری میگی انگار من چیرلیدرم!من اومدم نگاه کنم!اگه انتظار داری قرتی بازی دربیارم میرما!
+ایش!یه بار اومدی تشویق کنیا!اصن برو!
جان نیشخندی زدو گفت:نمیخوام:)
کریستالم چشماشو چرخوند و رفت نشست روی زمین جانم نشست پیشش
**
صدایی از بلندگو اومد:آلیس انتیا از کالج گرند به تشک شماره ۱ 
رقیب:سارینا دارون از کالج بنگ
بوآ گفت:ها؟سارینا درون که حدودا ۵ سال از آلیس بزرگ تره!قدشم بلند تره!
الکس با نگرانی گفت:کالج بنگ محدودیت سنی نداره!سارینا هم ترم دومیه!ولی توی کالج بنگ!
+یعنی چی؟
- یعنی وقتی آلیس داشته الکی واسه خودش میچرخیده و بازی میکرده این دختر توی مسابقات جهانی شرکت میکرده!
**
- دیگه داره تقریبا یک میشه چرا اسمتو صدا نمیزنن؟؟
+نمیدونم والا!ولی نگران نباش
- من نگران نباشم؟تو استرس نداری؟
کریستال که داشت دیوونه وار موهاشو دور دستش میپیچوند گفت:هه هه! استرس ؟من؟نه بابا! فرقی نداره کی برم البته فرق که داره هرچی دیرتر مسابقه بدم هم من برای مسابقه ی شنا خسته میشم هم داورا بی حوصله و عنق میشن!
ناگهان بلندگو گفت:کریستال اریا 
-بلند شو کری!تورو گفت!
+میدونم!......حالا چه غلطی کنم..خدا.
بعد بلند شد و رفت وسط زمین
یکی از داورا گفت: خوب آهنگ تو..امم..آهنگای زیادی توی لیستم نمونده..ولی آهنگ تو crying in the club هستش..بعد ادامه داد:تاحالا شنیدیش؟
کریستال آروم گفت:نه
جان گفت:ولی با این آهنگ که نمیشه رقصید!تا حالا هم گوشش نداده!عادلانه نیست!
صدای شروع آهنگ به گوش جان رسید جان که میدید کریستال چطوری خشکش زده سریع  داد زد:موفق باشی!کریستال برقص دیگه!
کریستال سریع به جان نگاهی انداخت ،لبخند کوتاهی زد و بعد شروع به رقصیدن با آهنگی که تا حالا نشنیده بود کرد
***
بالاخره ضربه ی سوم پای آلیس به صورت سارینا خورد و سارینا افتاد زمین..آلیس برد!باورش نمیشد!
حالا فقط مونده بود یه نفر دیگه!اگه از اون هم میبرد امسال برنده ی مسابقات تکواندو میشد!
****
کریستال شروع به رقص کرد حرکاتش رو آروم شروع کرد چون از ریتم آهنگ مطئمن نبود ولی هرچی بیشتر میگذشت حرکاتش حرفه ای تر و تند تر میشدن چون میتونست ریتم بعدی آهنگ رو پیشبینی کنه دیگه هیچکس نمیدید و صدای هیچ چیزی رو به جز آهنگ نمیشنید!درنتیجه نمیتونست بفهمه نظر دیگران درمورد اجراش چیه!سعی کرد رقصشو آروم کنه که پاش لیز خورد و کمرش کمی خم شد با خودش گفت؛من نمیبازم!
تصمیم گرفت کاری بکنه که دیگران فکر کنن این جزئی از رقصه پس کم کم کمرشو خم کرد و با آخرین ضربه ی آهنگ روی پاهاش نشست!
چشماشو باز کرد و نگاهی به داورا کرد چهره شون خیلی جدی بود و اخم کرده بودن!با خودش فکر کرد:من حتما باختم!چونکه لیز خوردم!خیلی خنگم!اه!یه قطره اشک از چشماش اومد و وقتی بلندگو اسم نفر بعدی رو اعلام کرد سریع از سالن بیرون رفت چون از اینکه کسی گریشو ببینه متنفر بود!
****
چرا این حریف خسته نمیشه؟
-الکس به نظرت حریفش یکم زیادی انرژی نداره؟
+چرا!ولی عادیه!این دختره رو میشناسم توی آکادمی بلو درس میخونه..بیش فعاله
-آخی.
+آخی؟تقریبا داره آلیس رو میبره!
آلیس عصبانی شد پاهاشو عقب برد پرید و لگد جانانه ای به چونه ی حریف زد حالا ۲-۲ شده بودن!فقط رای داورا میتونست برنده یا بازنده شدنشو تعین کنه!
عصبانی شد!مسابقه براش تموم شده بود!حالا بنده یا بازنده شدنش دست داورا بود!
سریع لباساشو عوض کرد و رفت بیرون!
********
تموم!
این قسمت چطور بود؟
قسمت بعدی سارا نقش بیشتری خواهد داشت!؛)




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 مرداد 1396 04:04 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30

هدایت به بالای صفحه

اسکرول بار