تبلیغات
رمان های من - SHUT UP NOW -فورا خفه شو! قسمت 3 ّ

SHUT UP NOW -فورا خفه شو! قسمت 3

شنبه 31 تیر 1396 12:08 ق.ظ

نویسنده : Bℓαcк ωι∂σω
ارسال شده در: رمان خون آشامی-ترسناک-رومانتیک فورا خفه شو! ??

برید ادامه

http://uupload.ir/files/4wcu_untitled-1.png




-نیواورلاند...باکو...کلمبیا...

-درسته توی اینا هم قتل هایی صورت گرفته!

-مریلین،مطمئنی؟

-کاملا!

-باید دست به کار بشیم!

-ملی...تو چیکار داری؟بزار کارشو کنهــ چرا انقد پافشاریــ میکنی؟آدما مهم نیستن!

-احمق...اون میتونه راحت تغذیه کنه ولی من نمیتونم...اینو درک میکنی؟

-اوه...از اون لحاظ!

-شماها همتون احمقید!

متعحب از همه چی شدم...اون اینجا چیکار میکرد؟ همزمان با مریلین گفتم:

-جیمز!

-شما دو تا دست بر نمیدارید؟

-نه...باید پیداش کنم اون ... اون!

-اون چی؟

-اون برام آشناست ، یکی از دلایلم اینه!

-خب چرا شماها اجیر این شدین؟

-خب من احترام خاصی نسبت به ملانی قائلم!

خون آشامی که رو به رومه جیمزه،یکم مرموزه ولی حرفای عاقلانه ای میزنه ... موندم چرا دنبال این فردم

اون...انگار یه آشناس...کسی که سالهاست میشناسمش ولی حضور ذهن ندارم ازش!

احساس میکنم ، توی یه دنیای خاکستری گیر افتادم،هدف من چیه؟دور و بر مو مرده های متحرکی پر کردن

که هر لحظه دارن بهم بیشتر نزدیک میشن...و منو درون خودشون میبرن!

-هوی...کجایی؟

-آمم ... منو ببخش جیمز یه لحظه فکرم درگیر شد!

-خب من دارم میرم پیش جوکر،زیاد خودتونو درگیر نکنید ،جیمز میخوای اینجا بمونی؟

-بدم نمیاد...

-باشه ، وسایل خوابتو میارم تو اتاقت...(چرا همه ی کارا رو دوش منه؟)

-ملانی...

-به گوشم؟

-موضوع مهمی رو باید بهت بگم...

-منتظرم!

-خب...من .. چند وقت پیش با یه پسر ارتباط برقرار کردم...و

-خون آشامش کردی!

-عمدی نبود!

-جیمز،فقط 5 نفر میتونن تبدیل کنن،یکی از اونام تویی!چرا همش میخوای دوباره هیولا خلق کنی؟

-دست خودم نیست...من با غذا زنده ام ولی...

-شنیـــــــــــــــــــدم که رفیق قدیمیم جیمــــز اینجاست!

-من کی رفیق قدیمی تو شدم؟

-اوه آرره دشمـــــــــن قدیمی!

-بسه پسرا!همه برن بخوابن ...

-ملی...این میخواد اینجا بخوابه؟

-من شبا بیدارم پای اینترنت هستم!

-راب...قضیه جدیه ، فعلا برو تو اتاقت تا بعد.

-خوب باهاش گرم گرفتی!

جمله ای که مثل آهن داغ به پشتم زده شد،رابرت!پسر مورد علاقه م ، ازش انتظار نداشتم،سرم درد میکنه

سر گیجه دارم،یاد موقعیتم افتادم...سریع چرخیدم...

-حالت خوبه ملانی؟

-اوه...جیمز،من خوبم...ممنون ... بهتره تو هم بری تو اتاقت!

-آمم...باشه!ببینم اینجا آنتن داره؟میخوام وصل شم به اینترنت!

-بهتره از مریلین بپرسی...اون این چیزا رو بهتر میدونه!

-باشه...شب خوش...فعلا!

-فعلا!

رابرت بخاطر این حرفت هرگز نمیبخشمت...تو ... تو...اصلا ولش کن...بهتره بخوابم...فردا راجبش فکر میکنم!



دیدگاه ها : حـــرف
آخرین ویرایش: شنبه 31 تیر 1396 04:04 ب.ظ



هدایت به بالای صفحه

اسکرول بار